#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_157
متین: منم میام یاسی جون.
رو به محمد گفتم:
-لباساش کجان؟
محمد: خودم الان آمادش میکنم.
-نه، لباساش رو بدین خودم ترتیبش رو میدم.
-باشه.
با هم بالا رفتیم. مبین و یگانه هم رفتن که آماده شن. محمد لباس متین رو بهم داد. من و متین با هم به اتاق رفتیم؛ اول اون رو آماده کردم بعدم خودم آماده شدم. یکم رژ به خودم زدم.
متین: یاسی جون!
-جونم؟
-مال منم میزنی؟
برگشتم و نگاش کردم. بهش خندیدم.
-تو پسری، دختر نیستی که! زشته!
-یه کوچولو!
رفتم جلو و گفتم:
romangram.com | @romangram_com