#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_156
همه جواب دادن.
پیش متین نشستم. یگانه واسم چایی ریخت و جلوم گذاشت. ازش تشکر کردم و شیرینش کردم. یه لقمه خامه عسل گرفتم؛ پیچیدمش و به متین دادم.
-بیا متین جون!
متین: ممنون.
-نوش جان.
بعد از این که صبحونه رو خوردیم همه به پذیرایی رفتیم و نشستیم.
-میگم بچهها کِی بریم؟
مبین: کجا؟
-ته جنگل، خونهی پسرِ شجاع، بریم بیرون دیگه! جنگلی آبشاری جایی...
محمد: پیشنهاد میدم بریم آبشار، این نزدیکیها یه آبشار خیلی قشنگی هست.
متین با ذوق گفت:
-همونی که پریدی توش؟
محمد: بعله همونی که پریدم توش.
-ایول، من رفتم آماده شم.
romangram.com | @romangram_com