#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_155

با احساس این که یکی پرید روم سیخ سر جام نشستم. دیدم متین نشسته رو شکمم و داره بهم می‌خنده.

-من رو می‌ترسونی؟ آره؟

متین: آره.

-باشه!

متین رو، روی تخت خوابوندم. با دندونم به گاز و قلقلک دادنش پرداختم. کلی خندیدیم؛ بعدم ولش کردم.

متین: یاسی جون شیکمت درد نگرفته؟

خندیدم و گفتم:

-مگه صبونه نخوردی پسر؟

-نه هیچ کی نخورده!

-چرا؟

-تا تو بیدار شی.

-باشه، تو برو بگو میز رو بچینن. منم الان آماده می‌شم میام.

متین با خنده سرش رو کج تکون داد و دویید و رفت. منم آماده شدم و پایین رفتم.

-سلام بر اهل خانه!


romangram.com | @romangram_com