#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_148
متین: بابایی؟
محمد: جان بابایی؟
متین-اون ستارهها مال من و یاسی جونه؛ مال تو کدومه؟
محمد: اوم، اوناهاش؛ اونم ستارهی منه.
متین: اون که خیلی کوچولو هس!
محمد خندید و گفت:
-وروجک خان، شما و یاسی جونت گندهها رو صاحب شدین دیگه.
متین خندید؛ ولی من نه اصلاً این جا نبودم. زل زده بودم به ستاره، ستاره ای که نشانگر مادرم بود؛ آروم یه قطره اشک از کنار چشمم پایین اومد. با صدای متین به خودم اومدم:
متین: یاسی جون؟
برگشتم.
-جونم؟
متین : چرا جواب ندادی؟ چن بار صدات کردم!
-داشتم بامامانم حرف میزدم.
متین با تعجب گفت:
romangram.com | @romangram_com