#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_145
محمد: نه خیر، یاسی جون خستن. میخوان بخوابن.
-چرا نمیشه؟ بیا بغلِ یاسی جون.
متین خودش رو تو بغلم و پرت کرد.
محمد-بذارید بیاد تواتاق خودم، نمیذاره بخوابینا!
-اتفاقاً همچین میخوابونمش که درحد بنز بخوابه.
محمد خندید و گفت:
-ببینیم و تعریف کنیم.
از هم جدا شدیم و تو اتاق خودمون رفتیم.
-خوب وروجک، از کجا شروع کنیم؟
با خنده گفت:
-مگه میخوایم چی کار کنیم؟
-وایسا، بذار بگم؛ میتونم گازت بگیرم تو جیغ بزنی بهت بخندم یا این که قلقلکت بدم کدومش؟
متین یه جیغ خفیف کشید و زیر پتو رفت. از روی پتو کلی قلقلکش دادم. بعدم واسهی این که تخت رو به گند نکشه ولش کردم. لباسام رو هنوز عوض نکرده بودم.
-متین؟
romangram.com | @romangram_com