#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_120
یگانه: بابا کوش پس؟
-با دوستش قرار بود بره جایی، الاناس که دیگه بیاد.
-اوهوم! کِی اومدی؟
-دور و بر ساعت چهار، این ورا بود. فندق چطوره؟
-سلام میرسونه.
-آخ خاله فداش بشه! جیگیلی بگولی!
مبین خندید وگفت:
-بچمون ازدست این عاصی نشه خوبه.
-نه بابا، تا بابایی مثل تو داره دیگه من چی کارم؟
-عجب!
صدای در اومد. برگشتیم دیدیم باباست. بلند شدیم بهش دست دادیم. بابا نشست.
-خوش اومدین.
مبین: سلامت باشین!
یگانه: ممنون.
romangram.com | @romangram_com