#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_117

بابا: دستت درد نکنه.

-نوش جان. خب، چه خبرا؟

-سلامتی! خبری نیست. راستی زنگ بزنم یگانه بگم که شام بیان اینجا.

-باشه، بزن.

اومدم چاییم رو بخورم که دیدم قندون رو یادم رفته.

-من برم قندون بیارم.

داشتم می‌رفتم که بابام صدام زد! برگشتم.

-پات چی شده؟

-پام؟

یه نگاهی به پام انداختم. خیلی بهتر شده بود؛ فقط یکم درد می‌کرد؛ خیلیم مشخص نبود. باید دقت می‌کردی. بابا جلوم اومده بود؛ خواست دولا شه پام رو ببینه که نذاشتم.

-چیزی نیست بابا، تو کوه پام پیچ خورد. الانم خوبه؛ نگران نباشید.

-ولی لنگ می‌زنی! می‌خوای اگه درد داری بریم دکتر یه عکسم بندازی.

-نه بابا جون! عکس کیلو چنده؟ من سالی یه بار نمی‌رم ازخودم عکس بگیرم؛ اون وقت تو می‌گی برم از پام بگیرم. چیزی نیست؛ الان خوب شده.

-مطمئنی درد نداری؟


romangram.com | @romangram_com