#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_107

-تا حرفام رو بهت نزنم نمی‌رم!

می‌دونستم مرغش یه پا داره؛ تا کارش رو نکنه نمی‌ره.

-من هیچ علاقه ای به گوش دادن حرفات ندارم!

برگشتم که گفت:

-تو رو ارواح خاک مادرت وایسا!

پشتم بهش بود. اون عوضی اسم مادرم رو آورد. یه قطره‌ی اشک از چشمام اومد. بازم برگشتم. دستم رفت بالا ولی، همون جا مشتش کردم و پایین آوردمش!

-فقط کافیه یه بار دیگه اسم مادرم رو بیاری؛ اون وقت دیگه نمی‌فهمم چی کار می‌کنم.

-باشه، هر چی تو بگی! فقط وایسا به حرفام گوش بده، همین!

-می‌شنوم.

-این جا نه، نمی‌خوام کسی باشه. تنها، دو تایی مثل قبلا.

خواستم برم که سهرابی گفت:

-کجا می‌رید ؟

-نگران نباشین؛ زود برمی‌گردم.

-ولی...


romangram.com | @romangram_com