#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_105
خواستم از کنارش رد شم که بازم اومد جلوم.
-یاسمین خواهش میکنم وایسا؛ خواهش میکنم!
کم کم بچهها بهمون رسیدن.
خسرو: یاسمین چی شده؟
لاله: این آقا کین؟
-کسی نیست. بریم.
خواستم برم که دوباره اومد جلوم ایستاد.
سهرابی: نکنه مزاحمت شده یاسمین خانوم؟
-برو عقب.
فقط نگام کرد.
-بهت می گم برو عقب.
دوستاش که داشت باهاشون قلیون میکشید هم پیش ما اومدن. یکیشون رو به آرش گفت:
-چی شده آرش؟ اگه دعواست بگو ماهم هستیم.
آرش رو بهشون گفت:
romangram.com | @romangram_com