#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_101

سپهر: یالا بگو ببینم! اون دفعه که اومدیم کوه، تو و لاله خانومشون اینا رفتین اون پشت به چی می‌خندیدین؟

این رو که گفت از خنده تلف شدم! وای، خدا چی بهتر از این؟ به لاله نگاه کردم، با التماس نگام کرد. خسرو هم می‌خندید . با خنده گفتم:

-باشه، ولی اول نشون خودتون می‌دم بعد بقیه.

لاله: یاسی!

-به من چه! خودش گفت.

گوشی رو برداشتم و عکس رو آوردم. بلند شدم لنگ لنگان رفتم جلوی سپهر، گوشی رو جلوش طوری گرفتم که کسی متوجه نشه و عکس رو نببینه. بیچاره چشماش گرد شده بود!

سپهر: نه!

باخنده گفتم:

-آره.

ماهان: یالا نشون بده ماهم ببینیم، بدویین.

سپهر: چیزه، نه، یعنی، چیزه!

خندیدم و گفتم:

-پشیمانی دگر سودی ندارد!

تا خواست حرف بزنه،گوشی رو دادم دست ماهان.


romangram.com | @romangram_com