#او_مرا_کشت_پارت_98
- کثافت، میدونم باهاش چیکار کنم.
- نه نمیخوام خودت رو درگیر کنی. اون آدم زرنگیه، نمیخوام تو دردسر بیفتی.
- بهت گفتم کسی بخواد رو کسایی که برام مهمن دست بذاره دستش رو قلم میکنم. تو که جای خود داری!
- علی خواهش میکنم. تو الان داری پدر میشی نمیخوام تو دردسر بیفتی.
- پس چیکار کنم بشینم ببینم اون بی ناموس برای خودش راست راست راه میره؟
- نه. من به روش خودم عمل میکنم.
- یعنی میخوایی به همین راحتی بعد از این که اون بلا رو سرت آورد ولش کنی؟
- فعلا آره؛ ولی به موقعش براش نقشه دارم.
- یعنی میخوایی همینجوری باهاش روبهرو بشی؟
- آره چارهی دیگهای ندارم.
- آره جون خودت. تو تا یارو رو میبینی کله پا میشی بعد چجوری میخوایی باهاش روبهرو بشی!
- امروز چون غافل گیر شدم حالم بد شد.
- نه اجازه نمیدم که باهاش قرار داد ببندی.
- علی این مشکل منه، دخالت نکن.
- مشکل تو مشکل من هم هست.
- بذار کارم رو بکنم اذیت نکن. خواهش میکنم!
علی نگاهی بهم کرد.
- باشه؛ ولی اگه ببینم کوچکترین تغییری تو حالت به وجود اومده خودم آسفالتش میکنم.
لبخندی زدم و گفتم:
- باشه آسفالت کن. حالا بریم خونه تا زهرا با زنگهاش کچلمون نکرده.
- آره والا. بیچاره مهدی، نمیدونم از دست دوست جناب عالی چی میکشه.
- خیلی هم دلش بخواد.
- آره خیلی!
- بذار به زهرا بگم، بعدا ببینم باز هم بلبل زوبونی میکنی یا نه!
romangram.com | @romangram_com