#نقطه_ضعف_پارت_312

_ حالا می‌خوای چیکار کنی؟ اگه به بابام بگه چی؟ اگه آدرس‌رو لو بده؟ اگه بره پیش سپهر و چیزی از تو بگه؟

مسیح تکه ای از پیتزاش‌رو به چنگال زد.

_ ترس من هم از آخرین اگه بود که دیروز درستش کردم.

_ درستش کردی؟ چطوری؟

جرعه‌ای نوشابه نوشید و شونه بالا انداخت.

_ سالار‌رو فرستادم سراغش. بنده خدا برقِ کلت که خورده به چشماش جیش کرده به خودش. هارت و پورتش گوش عالم‌رو کر کرده بود. خوب شد من نرفتم سراغش وگرنه زحمت یه تعویض شلوار می‌افتاد به گردنش.

نفس تکه‌ پیتزایی به دست گرفته بودرو پرت کرد به سر جای قبلیش.

_ چه راحت حرف می‌زنی مسیح. تو سالار‌رو فرستادی روش اسلحه بکشه؟ اون دیگه الان مطمئن شده تو خلاف می‌کنی.

نگاهِ خیره‌اش باز هم رنگِ خشم‌رو به خود گرفت.

_ من هم همین‌رو می‌خواستم، که فکر کنه یه قاتل جانیم و بترسه ازم. این‌جوری یاد می‌گیره دیگه به پر و پام نپیچه.


romangram.com | @romangram_com