#نقطه_ضعف_پارت_298
_ مثل لاتهای خیابونی برای من خط و نشون نکش. البته خوب میشناسمت
میدونم چیکارهای. آقای بوکسور.
حاج ناصر مسیحرو خطاب کرد و مسیح یادش رفت زمان و مکانرو.
_ خوبه خودت خوب میدونی که من چیکارم. حواست باشه نشی حریفم. چون فنی روت پیاده میکنم که تا آخر عمر مثل مار به خودت بپیچی.
سپس، نگاه از چشمهای بهزاد گرفت و پریسایی که در حال غش کردن بودرو مخاطب قرار داد.
_ زود باش خانم. عذر خواهی کن. بخاطر اینکه به من و زنم گفتی خیابونی عذر بخواه. بخاطر اینکه بهش هزار و یکی تهمت زدی.
مریم به علاوهی ماهگل و ماهرخ به جمع پیوستن و پریسا من من کنان گفت:
_ من که چیزی نگفتم.
حاج ناصر روی پا ایستاد.
_ آره پریسا؟ تو به دختر من گفتی خیابونی؟
romangram.com | @romangram_com