#نقطه_ضعف_پارت_287

نزدیک شد، احساس کردم که چشم‌هاش لحظه‌ای درخشید و درنهایت هر دو دستش صورتم‌رو اسیر و قلبِ بی‌جنبه‌ام باز هم شروع کرد.

_ این حرف ها یعنی این‌که..

یک تای ابروش‌رو بالا انداخت و چشم‌های ستاره‌بارونش، به موازاتِ چشم‌هام رسید هرمِ نفس‌های گرمش دیونه‌ام کرد.

_ اینا یعنی این‌که من، شاهزاده‌ی رویاهای سیندرلام؟

جمله‌اش رسید به قلبم، حرکت کرد، تا مغزم رسید و جمله‌ی دیگه‌ای که با فاصله‌ای خیلی کوتاه و قبل از این جمله بیان شده بود، نذاشت که حتی‌الامکان، از ستاره‌بارونِ چشم‌هاش، لذت ببرم.

_ زندگی ما غیر مشترکه و آخرش منجر به جدایی می‌شه.

انگشت‌هاش‌رو از روی گونه‌های تب‌دارم پس زدم، آب دهان‌رو همراه با بغض پایین فرستادم و گفتم:

_ فعلا که هیچ فرشته‌ی نجاتی تو دنیای ما وجود نداره و هیچ کدو تنبلی هم نیست که مارو بهم برسونه.

عقب کشید.

_ دقیقاً. برای همینه که میکگم رویا‌پردازی نکن. امشب‌رو تو خاطره‌هات این‌جوری ثبت کن.


romangram.com | @romangram_com