#نقطه_ضعف_پارت_284
_ اشتباه کردی که اومدی دختر عمو. چون نه من برات کارت دعوت فرستادم و نه خانوادهام. از بودنت اینجا هم اصلا خوشحال نیستم. تو هر چقدرهم که انکار کنی تنها یک نسبت با من داری و اونم اینه که دشمنم محسوب میشی.
شیوا خندید و توجه تمامِ خانوادهی شایعهسازِ من، جلب شد به ماسکیِ زردِ براقش. مسیح رو گرفت و شیوا در نهایت حرصی در تک تک اجزای صورتش مشهود بود، مجبور شد که صحنهرو ترک کنه.
صدای دست و جیغ قصد کرده بود که کرم کنه. مطمئن بودم که گونههام حالا کاملا سرخ شده. مسیح این پا و اون پا کرد و در نهایت نتونست که فیلم برداررو منصرف کنه. امشب باید یک دور میرقصید و همین امر باعث میشد تمام اقوامش از روی صندلیهاشون بلند بشن و مفتخر، مورد تشویق قرارش بدن. به ناچار قدمهاشرو رسوند به پیست رقص و همراهِ با نوای فوقالعاده عاشقانهای که توسط دیجی پلی شده بود، شروع به رقصیدن کرد و من مُردم برای تک تک حرکاتِ مردونهاش.
" درِ قلبتو رو کسی وا نکنیا، خودتو تو دلِ کسی جا نکنیا، منو تنها نذاریا.
هر چیم بد بشی بازم تورو میخوام. کی میگه کم تورو میخوام، من که گفتم تورو میخوام. نگفتم تورو میخوام؟
آخه من نمیگم، همه میگن، عشق تو وفا نداره..."
باقیِ متنِ آهنگ مهم نبود که چیه، مهم نبود که خواننده با اون صدای سوزدارش چی میخونه. این مسیح بود؟ مسیح بود که انقدر قشنگ میخندید؟ مسیح بود که رقصش حرف نداشت؟ خدایا مسیح چند تا رو داشت؟
کیفِ پولشرو به دست گرفت، دستهای تراولِ نوورق مقابلم روی هوا چرخ داد، من از ته دل زیباترین تبسممرو حوالهاش کردم، فیلم بردار انگشت شست و سبابهاشرو بهم چسبوند و معتقد بود، بهترین لحظههای امشبرو با اون رقص دونفره به تثبیت رسوندیم.
****
_ آخیش. بالاخره تموم شد اون جشنِ مسخره.
romangram.com | @romangram_com