#نقطه_ضعف_پارت_283
_ کی هست؟
و کوتاه گفت:
_ دختر عموم.
قامتِ کشیدهی شیوا به جایگاهمون نزدیک شد و قبل از اینکه به معادلات ذهنیم بها بدم، صداشرو شنیدم.
_ پسر عمو جان سلام نمیدی؟
هنوز هم خیره بود به من، لبخند عجیبش هم حفظ بود و برای لحظهای نیمنگاهی حوالهاش کرد.
_ برای چی بلند شدی اومدی عروسیِ من؟کسی دعوتت کرده بود؟
شیوا نگاهِ پر تحقیرش رو دوخت به چشمهام و بدون اینکه کلمهای حوالهام کنه، جواب مسیحرو داد:
_ اومدم تبریک عرض کنم. بد کردم؟
اینبار مسیح نگاهش کرد. پر از خشم. لحنش اونقدر خشک بود که تا عمقِ وجودترو به لرزه مینداخت.
romangram.com | @romangram_com