#نقطه_ضعف_پارت_274

مسیح تک خنده‌ای سر داد و فقط خدا می‌دونست که اون خنده تا چه حد روی تک‌تک حرکات دخترک، تاثیر داشت.

_ دروغم کاملا مصلحتی بود.

***

فصل پنجم

" نفس"

_ دختر خیلی تغییر کردی. خیلی خوشگل‌تر از تصوراتم شدی‌.

_ زودتر تمومش کن ژیلاجون. به خدا خسته شدم. ببین چند ساعته زیر دست توام.

صدای ماهگل از فاصله‌ای نه چندان دور بلند شد.

_ عروس‌های خوشگل زیاد غر نمی‌زنن.

شقایق هم ادامه‌ی گفته‌اش‌رو گرفت.


romangram.com | @romangram_com