#نقطه_ضعف_پارت_269
ماهرخ بغض کرد و ماهگل صحبتِ متینرو امتداد داد.
_ مُردن برای اون کمه. من اگه جای مسیح بودم تیکه تیکهاش میکردم، مثل اون فیلم ترسناکه، بعد تیکههاشرو و مینداختم تو چمدون میذاشتم تو خیابون.
نفس چهره جمع کرد و عق زد.
_ نبین این فیلمارو ماهگل. همینه دیگه روحیهات خشنه انقدر.
متین خندید و صورتش به درد واکنش نشون داد.
_ مثل داداششه. ببین با جلوبندی من چه کرده.
_ تو کارِ داداشش فضولی نمیکردی که کتکم نخوری.
همهی اهالی سرچرخوندن و مسیح با یک بغل نایلونِ خرید وارد شد. متین سرش رو پایین انداخت و بقیه سلام دادن. مریم اما، اولین نفری بود که واکنش نشون داد و به طرف پسرش حرکت کرد.
_ کی اومدی که ما نفهمیدیم مادر؟ بده به من اینارو سنگینه.
مسیح دست مادرشرو پس زد و به طرف آشپزخونه حرکت کرد.
romangram.com | @romangram_com