#نقطه_ضعف_پارت_268
نفس فکرش گیر بود به حرفهای آخر مسیح و سوالهارو حلاجی کرد و گفت:
_ خودش گفت که خونه میگیره.
مریم، خرمایی به دهان گذاشت و همراه با اون جرعهای چای هم نوشید. چهرهاش رنگِ غم به خود گرفت.
_ کاش خونه نمیگرفت. همینجا میموندید دیگه. دل منم همش شور نمیزد براتون.
نفس در حالی که چنین رخ دادیرو آرزو میکرد، سر تکون داد.
_ کاش شما بهش بگین.
استکان چایرو مقابل عروسش قرار داد.
_ گوش نمیده مادر. مسیح کی به حرفهای من گوش کرده؟ اگه همون روز اول که بهش گفتم برو دادگاه و شکایت کن از سپهر، گوش کرده بود الان اوضاع ما این نبود.
ماهرخ سر پایین انداخت و متین، درحالیکه ورمِ گونهاشرو در قاب آیینه چک میکرد، به حرف اومد.
_ پسر با غیرت شما تا اون یارورو تو گور نکنه راحت نمیشه.
romangram.com | @romangram_com