#نقطه_ضعف_پارت_267
ماهگل نگاه از صفحهی تلوزیون و سریالِ مورد علاقهاش گرفت.
_ متین براش تعریف کن شب عیدمون چجوری زهرمار شد.
متین بی حوصله سر تکون داد و ماهرخ مداخله کرد:
_ هر چی از دهنش دراومد نثار من هم کرد. گفت باعث و بانیِ بدبختیهامون تویی.
مریم سینی به دست، به جمع پیوست.
_ تورو خدا بس کنید. بحثِ اون شبرو تموم کنید دیگه. حواستون هست که همین روزا عروسی داریم؟
نفس سرخ شد و ماهگل با لب و لوچهای کج و معوج، وسط پرید:
_ دلم برات میسوزه نفس. چجوری میخوای با داداش من زیر یه سقف باشی؟
دهان باز کرد برای جوابی و رگبارِ سوالهای بعدی، توسطب متین بیان شد.
_ راستی اسم سقف اومد. مسیح تورو کجا میخواد ببره نفس؟ سقفتون کجا قراره بشه؟
romangram.com | @romangram_com