#نقطه_ضعف_پارت_265
دستشرو لابهلای موهاش فرو برد و فکرش رفت به سمتِ هولوولای طبقهی همکف.
_ پایین چه خبره؟ همه دارن میز و صندلی میچینن.
سپهر خیلی وقت بود که به دنیایی دیگه، سفر کرده بود اما میون افکارش، پرانتز باز کرد و گفت:
_ مهمون.های سیاوش میخوان بیان.
شنید:
_ مهمونهای سیاوش؟ حالا کی هستن؟
و گفت:
_ میخواد یه سرمایه گذاری جدید شروع کنه و پولاشرو ده برابر.
موضوع داشت جالب میشد.
_ چی هست حالا؟
romangram.com | @romangram_com