#نقطه_ضعف_پارت_255

_ البته نفس گفت که یه دعوای پیش پا افتاده بوده. ولی دخترم بد جوری ترسیده بود. به اعصاب خودت مسلط باش پسرم.

هوا رسید. اکسیژن باز گشت. تمامیِ علائم حیاتیش، به حالتِ عادی بازگشت. آخ از دستِ نفس!

_ آره درست گفته نفس. چیز مهمی نبود الکی بزرگش کرده بود.

_ این زن‌ها عادتشونه که همه چیزرو بزرگ کنن. من دارم می‌فرستمش دو روزه برگردید که این‌جا کارهای عروسی مونده.

می‌کشتش. نفس‌رو می‌کشت.

_ چشم حتما. خیالتون راحت باشه.

ناصر خداحافظی کرد، تلفن‌رو کناری گذاشت و بی‌توجه به اتفاقات شبِ گذشته، همراه با لبخند رو به بی‌بی گفت:

_ مرد فوق‌العاده با شخصیتیه.

و نفس مُرد برای مردِ باشخصیتش.

****


romangram.com | @romangram_com