#نقطه_ضعف_پارت_254
_ سلام پسرم حال من خوبه. حالِ تو بهتره؟
بهتر؟ تکونی خورد و چی باید میگفت؟
_ بهتر که.. بهترم آره.
_ دیشب که افسار پاره کرده بودی پسرِ خوب.
بزاق دهان پایین فرستاد.
_ چطور مگه؟
رنگ از رخِ نفس پرید وقتی حاج ناصر گفت:
_ حالا سپهررو کشتی یا نه؟
چی داشت میگفت؟ حجم بالایی از ناباوری به وجودش تزریق شد. نفس گفته بود؟همه چیزرو گفته بود؟ عرق از شقیقههاش راه گرفت و پایین چکید. گرما هجوم آورد. الان دقیقاً چه جوابی باید میداد؟
دهان باز کرد حرفی بزنه اما کلمهها پر سرعت فرار میکردن. حاج ناصر خندید و جملهاشرو اتمام بخشید.
romangram.com | @romangram_com