#نقطه_ضعف_پارت_251

_ زنگ بزن خونشون.

با حرصی مشهود، تک به تک شماره‌هارو وارد کرد، این‌بار پراسترس تلفن‌رو کنار گوشش قرار داد و بعد از چند بوق صدای ماهگل به گوشش رسید.

_ بله؟

_ سلام ماهگل چطوری؟

ماهگل نگاه انداخت به مسیح که مشغول ور رفتن با لپ‌تاپش بود و سعی کرد از دور بشه از بمب ساعتیِ محدوده‌اش.

_ سلام نفس‌جان خوبم تو چطوری؟

_ فدای تو بشم. مسیح‌رو هر چی می‌گیرم خاموشه. خونه‌ست الان؟

جواب‌رو با تن صدای بسیار آهسته‌ای گرفت.

_ آره خونه که هست ولی از من می‌شنوی باهاش هم‌کلام نشو که مسیح شده یه بمبِ ساعتی.

نفس قربون صدقه‌ی بمبِ ساعتیش رفت، شهامت به خرج داد و اهمیتی به باقی گفته‌های ماهگل نداد.


romangram.com | @romangram_com