#نقطه_ضعف_پارت_247
_ اومده بودم که تورو از قاتل شدن دور کنم.
انگشتانش برای بار چندم بود که مشت میشد و این بار نتونست که مقاومت کنه
کوبید. محکم کوبیدش تو به صورتِ متین. اونقدر محکم که دماغ و دهنش از خون فواره بزنه. اونقدر محکم که درد تا مغز استخونش رسوخ کنه.
_ آخه تورو سننه؟ به تو چه؟ من هر غلطی که میخوام بکنم به تو چه ارتباطی داره؟برای بار دوم میپرسم آدرسرو از کجا گیر آوردی؟
متین ناباور زل زد به دستهای خونینش، زمزمهوار گفت " نفس " و مسیح دیوونه شد.
*****
" شیراز "
_ بابا ازت خواهش میکنم که بذاری برم. دارم التماست میکنم. منو از دیشب تا حالا چمدون به دست نشوندی اینجا و اجازه نمیدی که برم ببینم شوهرم چشه.
حاج ناصر نگاهی سرسری انداخت و لقمهی بعدیش رو با ولع قورت داد.
_ دیشب تو مکالمهات با متین نامی گفتی که مسیح رفته سپهررو بکشه. این موضوعرو برای من مشخص کن بعدش اجازه میدم که بری. نکنه دامادِ من یه جانیه و من خبر ندارم؟
romangram.com | @romangram_com