#نقطه_ضعف_پارت_246

_ حالا وقتشه توضیح بدی که این‌جا چه غلطی می‌کردی؟ می‌خوای خودت‌رو به کشتن بدی احمق‌؟

متین خودش رو نباخت.

_ اونی که می‌خواد خودش‌رو نابود کنه تویی. اونی که به اطرافیانش فکر نمی‌کنه و مثل دیوونه ها اومده که قاتل بشه تویی.

صدای سوت کامیونی که از مقابل با سرعت بالایی به سمتشون حرکت می‌کرد، نیمی از حواسش‌رو داد به رانندگی.

_ بفرما الانم که قصد کردی هر دوتامون‌رو بکشی.

ماشین‌رو به طرف جاده‌ی خاکی منحرف کرد. باید دلیل وجود متین تو قصر‌رو می‌فهمید. کم‌کم داشت عقلش‌رو از دست می‌داد و تو اون بین نام "سما "هم شده بود نورِعلی‌نور.

پیاده شد، دررو بهم کوبید و به طرف متین حرکت کرد. در طرف شاگرد‌رو گشود و دستش‌رو قرار داد روی سقفِ ماشین. قصد داشت به همین وسیله، تحکمِ صداش‌رو قدرت ببخشه.

نگاهِ خشکش‌رو دوخت به چشم‌های متین و با لحنی عصبی و اما نسبتاً کم‌صدا پرسید:

_ تو اون‌جا چه غلطی می‌کردی؟

متین هم با لحنِ خودش پاسخش‌رو داد:


romangram.com | @romangram_com