#نقطه_ضعف_پارت_241

جیغِ کوتاهی سر داد پا روی زمین کوبید. حسابی سردرگم بود و دست و پا گم کرده بود. مثل دیونه‌ها اتاقش‌رو گشت زد،

دفتر تلفن‌رو که پیدا کرد بدون لحظه‌ای درنگ شماره‌ی مریم‌رو گرفت و صدای متین پشت خط پیچید.

_ الو

از این پس، مهم نبود حتی اگر خانواده‌اش هم از باند و قاچاق چیزی می‌فهمیدن. جون و زندگیِ مسیح در خطر بود، به جز این‌ها، موضوعی مورد اهمیت بود؟

_ الو متین.. متین تورو خدا یه کاری کن.

صدای متین شدیداً خواب‌آلود بود وقتی گفت:

_ چی شده نفس چته؟ اتفاقی افتاده؟

نگاه دوخت به نگاهِ کم‌سویی که، خیره بود روی تک‌تک حرکاتِ دست‌پاچه‌اش.

_ با مسیح حرف زدم، حالش خیلی بد بود. اصلا نمی‌فهمید چی داره می‌گه. اون‌جاست.. اون‌جاست پیش سپهر. می‌گفت خودم می‌خوام بکشمش.

متین از جا پرید و تلفن به دست پرواز کرد به طرف اتاق مسیح.


romangram.com | @romangram_com