#نقطه_ضعف_پارت_235
با گذرِ دقیقهها، نگاهِ مسیح افتاد به تلفنی که خرد شده بود. چطور تونست تا اون حد دل دختری که همیشه براش آرامش به هدیه میآوردرو بشکنه؟ حالا چطور میخواست اون همه تحقیر و بدرفتاریرو از دلش دربیاره؟ قبل از مردنش باید نفسرو از خودش راضی میکرد. امروز روز مرگ بود.. روزِ مرگ.
تکیهاشرو داد به مبل و لحظهای یاد کرد از خندههای نفس. یاد کرد از چشمهای سیاه و دلرباش، موهای فردارو بلندِ به رنگ شبش، لبهای قرمزی که به وسیلهی دو خال پایین و بالاش زینت شده بود و پوستِ به رنگ برفش. از این پس اون مشکیهارو نمیدید و تصمیمش قطعی بود. سرچرخوند و نگاه دوخت به پلههای مارپیچی که به طرف زیر زمین امتداد پیدا میکرد. باید آروم میشد. باید خشمشرو تخلیه میکرد.
تن به اتاق مخصوص بوکس رسوند و پیرهنشرو از تن کند، دستکشهای مخصوصشرو به دست کرد و مشت اولرو با چهرهای رو به انقباض و چهرهای کبود شده، کوبید.
"سامیار بیا این عکسرو ببین. من به این دختر خیلی بد کردم. دلم میخواد کل زندگیمرو بدم تا یکبار دیگه ببینمش."
مشت دومرو مستحکمتر و درست وسطِ کیسه کاشت.
" من بهش نامردی کردم، اون به من اعتماد کرد و عاشقم شد اما من بخاطر یه کینهی مسخره نابودش کردم. من بیآبروش کردم. الان معلوم نیست کجاست و چه بلایی سرش اومده. اگه برگشته باشه خونه که برادرش حتما اونو کشته و اگه نرفته باشه خونه چی؟ سامیار به نظرت اون الان کجاست؟ من اشتباهِ بزرگی کردم و اما حالا هر کار میکنم تا دوباره پیداش کنم."
مشتِ سوم و چهارم، با صدای فریادش ادغام شد.
" میکشمت عوضی. میکشمت. اصلا حکم اعدام لازم نیست با دستهای خودم میکشمت. جون دادنترو میبینم و با لذت میمیرم. بعدش مهم نیست اگر اعدام بشم، تو باید جلوی چشمهام بمیری. اونوقت من به بزرگترین آرزوم رسیدم. خیلی نزدیکه.. خیلی نزدیکه. راحت شدن من از تو و راحت شدنِ تو از زندگی، نزدیکه.."
مشتهاش جوندار و پی در پی فرود میرفت به تنِ کیسه بوکسی که اون لحظه به جاش سپهررو متصور میشد.
" من اگر به مسیح میگفتم که سپهر بعد از یک ماه پشیمون شده از تمام اتفاقات و تنها بخاطر حفظ جونش تو اون باند مونده، صبر نمیکرد و میرفت برای مرگ سپهر چون، تمام امیدش به خلافهای پیدرپی سپهره و فکر میکنه میتونه اونرو بفرسته بالای دار. در ضمن؛ نیلوفر میدونی اون چقدر از سیاوش مدرک داره؟ اگه اون مدرک ها به دست من برسه هم من و هم سپهر هر دو از دست اون سیاوشِ لعنتی راحت میشیم."
romangram.com | @romangram_com