#نقطه_ضعف_پارت_230

سرم بردار. اصلا به تو چه؟ حالِ من به تو چه؟ تو کی هستی که بخوای تو زندگی من فضولی کنی؟ تو چقدر حالیته؟ مشکلات من چقدرش‌رو حالیته؟ چقدر می‌تونی خودت‌رو جای من قرار بدی؟ تویی که با دومرتبه کتک خوردن از زندگیت بریدی و فرار کردی از خونه‌ات، چی می‌دونی که حالا می‌خوای برای من ادای دایه.ی بهتر از مادر‌رو در بیاری؟ بابا ولم کن. زنگ نزن. حوصله ندارم. من الان حوصله‌ی تو یکی‌رو ندارم.

سپس نفسِ از دست داده‌اش‌رو پس گرفت و تیر آخررو زد:

_ حالم‌رو بهم نزن. مزاحمی الان.. با یه مزاحم نفهم هیچ فرقی نداری‌.

نفس لبِ زیرین به دندون گرفت و قطع کرد. قطع کرد تا بیش از این نشنوه. حاصل دل‌نگرانی‌هاش همین بود؟ چطور می‌تونست؟ چطور می‌تونست اون حرف‌هارو بارش کنه؟ چطور می‌تونست به جای تبریک عید، چنین جمله‌های منحوسی‌رو حواله‌اش کنه؟

تن چسبوند به در و بغض ترکوند.

جمله‌ها چرخ خورد به دور سرش و دلش کمی جیغ زدن خواست.

" با یه مزاحم نفهم هیچ فرقی نداری"

دستگیره‌ی در تکون خورد و نفس تن بی جونش‌رو کنار کشید تا شقایق بیاد و به دادش برسه.

_ مادر چرا اون‌طوری حرف زدی با نفس؟ پسرم اون چه گناهی کرده؟ اون دختر بیچاره چه گناهی کرده که تو همه‌ی ناراحتی‌هات‌رو سر اون خالی می‌کنی؟

سرش‌رو فشرد میون دست‌هاش و اون حجم از گرما، حالش‌رو رو به جنون کشوند. تمام اشیاء هم این‌بار زبون در آورده و با لودگیِ تمام ریش‌خند تحویلش می‌دادن. میز ناهار خوری، مقابل چشم‌هاش می‌رقصید، ادا و اطوار‌های کج و معوجی حواله‌اش می‌کرد و فریاد می‌زد:


romangram.com | @romangram_com