#نقطه_ضعف_پارت_222

_ بله؟

_سلام خاله مریم جونم.

لحظه‌ای سکوت برقرارشد و زنگ خندون صداش، منِ پر استرس‌رو هم خندوند.

_ نفس؟ تویی دخترم؟ تویی قربونت برم؟

نشستم روی تخت تا مسلط‌تر باشم به حرف‌هام.

_ بله که منم. انتظار شنیدن صدام‌رو نداشتید نه؟ شمارتون‌رو از مسیح گرفتم. می‌خواستم بمیرم براتون از دل‌تنگی.

_ الهی من فدای تو بشم. من دل‌گیرم از مسیح. از وقتی تورو برده خودش که سر نزده هیچ، تورو هم نمی‌آره ما ببینیم، ماهرخ خودش‌رو کشت بس که هر لحظه نالید از دوریِ تو و مسیح. خوبی دخترِ قشنگم؟

صدایِ ماهرخ‌رو به وضوح تشخیص دادم. انگار می‌خواست تلفن‌رو از دستِ خاله مریم بگیره.

_ به خدا منم هر لحظه بهش می‌گفتم دل‌تنگ شمام. به خدا خیلی بهش گفتم منو بیاره پیشتون ولی این روزها درگیری زیاد داشتیم. مخصوصاً یک هفته‌ی اخیر.

نگرانی همون لحظه چپید به صداش.


romangram.com | @romangram_com