#نقطه_ضعف_پارت_220

نگاهش رنگ غم گرفت. شاید این امر برای خودش هم قابل باور نبود. سالار و مخفی کاری؟

ادامه دادم. دلم پیش ساحل بود.

_ اما ساحل بیچاره چه گناهی کرده؟ بذار به نامزدش یه زنگ بزنه. خواهش می‌کنم ازت. ببین خودت‌رو بذار جاش. فکر کن یکی با من چنین کاری کنه.

ابرو درهم فرو کرد.

_ کسی بیجا می‌کنه با تو همچین کاری کنه. با من طرفه.

لبخند از کجا اومد توی اون موقعیت؟

_ پس اون چه‌رو که برای خودت و اطرافیانت بد می‌دونی برای دیگرانم بد بدون. آخه به قیافه‌ی اون دختر بیچاره می‌آد که دردسر ساز باشه؟ بخاطر منی که دارم بهت رو می‌زنم قبول کن یه زنگ به شوهرش بزنه.

سر تکون داد. کوتاه اومد خدا.

_ باشه. اما...

چهره‌ی نالانم‌رو دید زد و افزود:


romangram.com | @romangram_com