#نقطه_ضعف_پارت_215
_ نه نه.. خوب شد خودت جواب دادی نفس یه خواستهای داریم ازت.
آبِ دهان قورت دادم. دید. دید که تلفنش کنار گوشمه.
_ چیشده؟
صدای نیلوفررو هم شنیدم که پچپچکنان کنار گوشش چیزی میگفت.
_ میتونی مسیحرو راضی کنی اجازه بده ساحل یه زنگ به نامزدش بزنه؟ دخترِ بیچاره داره دق میکنه
صدا پایین آورد و افزود:
_ امروز اگه بیدار نشده بودیم خودشرو کشته بود.
مسیح خیره به من، درِ عقبرو باز و کیسههای خریدرو پرت کرد روی صندلی.
لب زدم:
_ خودکشی؟
romangram.com | @romangram_com