#نقطه_ضعف_پارت_214
و در نهایت به ناچار تلفنشرو به دست گرفتم و کنار گوشم قرارش دادم. نمیدونستم کار درستی انجام میدم و یا غلط اما، نفس بودم و تعداد تماسها اگر از دوبار گذر میکرد، دلم گواه بد میداد.
جواب دادم و شنیدم:
_ الو مسیح..
و گفتم:
_ سلام من نفسم.
_ سلام نفس خوبی؟ مسیح پیشته؟
نگاهی به فروشنده حواله کردم و نه، اون تنها ایستاده بود.
_ نه تو مغازهس اتفاقی افتاده؟
دیدمش که کیف پول به دست مقابل پیشخوان ایستاد و بعد از تحویل چند اسکناس، نایلونهای بزرگِ خریدشرو به دست گرفت.
سالار حرف میزد.
romangram.com | @romangram_com