#نقطه_ضعف_پارت_211
پس به نگاهش توجهی نکردم و گفتم:
_ مسیح درکم کن خواهش میکنم. همهی این سوالهای بی جواب داره مغزمرو میجوه. تو میگی بشینم نگاه کنم ببینم تو چیکار میکنی؟ تو چجوری گند میزنی به زندگیِ من و خودت؟
ماشین در لحظهای ناگهانی متوقف و تنِ من پرت شد به جلو. دست گرفتم به داشبرد، نگاه گشاد کردم و پس از، از نظر گذروندنِ طوفان چشمهاش بود که به غلط کردن افتادم.
_ چی؟ گند میزنم به زندگیت؟ خب هیچ اجباری نیست همین الان میبرم میذارمت خونه و میرم. میرم تهران و دیگه کسی نیست که گند بزنه به زندگیت. من زندگیترو داغون کردم تو راست میگی. من گند زدم بهش. منِ نحس، منِ بیشعور دارم تورم میکشونم تو مرداب زندگیِ نکبتیِ خودم. منِ..
سپس دست مشت کردهاشرو بلند کرد و کوبیدش به فرمون. چش شده بود؟ خدایا چی گفتم من؟ چرا آروم نمیشد؟ دستی که مشت میزدرو به سختی مهار کردم و با صدایی که ندامت، چاشنیِ اصلیش بود گفتم:
_ مسیح آروم باش. خواهش میکنم. من که چیزی نگفتم. اصلا ببخشید خوبه؟ هر چی تو بگی. من به تو ایمان دارم هر کاری تو بگی میکنیم. آروم باش جانِ نفس.
خودم هم نفهمیدم جانِ نفسی که انتهای جملهامرو در برگرفته بود، از کجا بیرون زد و تثبیتِ نگاه متحیرش روی سروصورتم هم، اوج فاجعهرو به نمایش گذاشت.
_ دیگه هیچوقت، هیچوقت حق نداری جونترو قسم بدی. نه به من، نه به هیچکس دیگه، فهمیدی؟
به مردمکهای تیرهی گشاد شدهاش نگاه کردم. حق داشت هرکس که میترسید از این نگاه. حق داشت هر نگهبانی، که پس از ورودش به قصر دست و پاشرو گم میکرد. حق داشت سپهر که میگفت " فقط تو از پس این دم و دستگاه بر میآی". من هم ترسیدم. من هم از اون حال ترسیدم و شاید فهمید زیادی تند رفته که، نگاه گرفت، انگشت میون موهاش سوق داد و سپس با لحنی که حالا سکون به اون برگشته بود، ادامه داد:
_ ببین نفس تو برای من مهمی خیلی زیاد، منِ لعنتی کور نبودم دیدم چجوری بخاطر من از آبروت گذشتی و باهام ازدواج کردی در صورتی که میدونستی موندن تا انتها تو کارم نیست. معرفت به خرج دادی. میتونستی تو شیراز بمونی و حتی بهم زنگ نزنی. همهی اینارو میدونم و مطمئن باش که هیچوقت فراموش نمیکنم که برام چیکارا کردی. واسه همینم هست که میگم، اگه بمیرم هم نمیذارم هیچ اتفاقی برای تو بیوفته. هیچوقت نمیذارم. تو بیشتر از ماهرخ نباشی برام کمتر هم نیستی پس، خواهش میکنم ازت، خواهش میکنم که بهم اعتماد کن و نترس. به غرورم بر میخوره وقتی میبینم کنارمی و میترسی.
romangram.com | @romangram_com