#نقطه_ضعف_پارت_209
لب زدم:
_ مسیح.
و شنیدم:
_ بله؟ بله؟ هی میگی مسیح هی من میگم بله دوباره حرفترو میخوری..
تکهی بعدیرو با اشتها جوید و افزود:
_ جانم؟
جانم نگو. جانم نگو که عادت نکنم. جانم نگو که بهونه نگیرم و هی صدات نکنم. دلم میخواست گونههای زبر از تهریششرو با اشتیاق ببوسم و دل پر تمنامرو چطور باید ساکت میکردم؟
_ گفتی رفتیم خونهی خودمون برات از این ساندویچها درست کنم؟
پر ولع گاز بعدیرو هم به دندون کشید، ابرو بالا انداخت و دلم خواست که فدای برق اون چشمها بشه.
_ آره خیلی خوشمزهست. یعنی عالیه.
romangram.com | @romangram_com