#نقطه_ضعف_پارت_207

_ بریم این لعنتیا باز دارن اعصابم‌رو خرد می کنن.

تمامِ مردها، به یک زن احتیاج داشتن. این‌رو همین حالایی که مسیح از پس کوچک‌ترین کارها برنمی‌اومد، فهمیدم. مسیح نامم‌رو مورد خطاب قرار داد و من بی‌توجه رفتم به اتاقِ نیما، سوژه‌ی مورد نظررو یافتم و هاردش‌رو به دست گرفتم.

برگشتم مساوی شد با کلنجارِ مجدد مسیح با تره‌ای که انصافاً بد شکل ایستاده بود. ژل مورو به طرفش گرفتم گفتم:

_ برای همینه که می‌گم شامپوی من مناسب تو نیست دیگه. چون جنس موهای من با تو کاملا تفاوت داره. حالا هم این ژل مورو بگیر و بزن. کمم غر بزن بسه دیگه کندیشون اون موهارو.

نگاه داد به آینه‌. لج‌بازِ عالم بود به خدا.

_بدم میاد از ژل مو.

کفر سراسرِ وجودم‌رو گرفت و تقربیاً جیغ زدم:

_ میای بریم یا نه؟

اول متعجب نگاهم کرد و سپس با اخم سر تکون داد. واپسین کلنجاررو هم با موهاش رفت و نهایتاً هنگامِ خروج گفت:

_ یادت باشه موقع برگشتن از تو ماشین ساکم‌رو بردارم که مجبور نباشم لباس‌های نیمارو تنم کنم.


romangram.com | @romangram_com