#نقطه_ضعف_پارت_201

_ مگه خونشون کجاست که برسونی؟ رو هم رفته چهار قدم هم نمی‌شه.

نیما صدا کلفت و شونه صاف کرد.

_ کوچه پر از آدمه.

و من حالم بهم خورد از کج‌فهمی‌هاش. مسیح و بابا هر دو بودن و من یکی جرات گرفتم.

_ آدمه. هیولا که نیست.

چپ‌چپی حواله‌ام کرد و بی توجه راه افتاد. شقایق در مقابل نگاه‌های عصبیِ من و خداحافظیِ سرسری و لپ‌هایی گل انداخته سالن‌رو ترک کرد و مسیح کنار گوشم گفت:

_ نیما خیلی شبیه بهته. از همه لحاظ.

چهره جمع کردم. من‌رو با اون سفاک یکی می‌کرد؟ خودم‌رو می‌کشتم به خدا.

نالیدم:

_ تورو خدا منو با نیما یکی نکن. قیافش‌رو قبول دارم اما شخصیت من کجا و نیما کجا؟


romangram.com | @romangram_com