#نقطه_ضعف_پارت_195
دستم از حرکتِ موزونِ فر دادنِ فرچهی ریمل روی مژههام، ایستاد.
_ مگه نیما خونهاست؟
با شیشههای لاکهام بازی کرد و من یکی تا به حال ناخنهای شقایقرو، لاککاری شده ندیده بودم.
_ آره اما من هنوز نتونستم شوهرترو ببینم از بس که داداشت بداخلاقه.
پالت سایهی دوازده رنگ مارک مَکمرو به دست گرفتم و از میون رنگهای دلبرش، نقرهایرو انتخاب کردم.
_ به اون چیکار داری؟ تو با من بیا بیرون. فضولِ توام شده؟
زیر لب گفت "چه جورم" و من شنیدمش. برای لحظهای دست از آرایشی که اول قرار بود ساده باشه و حالا زیادی غلظت گرفته بود، برداشتم و برای لحظهای دقیق شدم روی اون"چه جورمِ" پرتحسر!
_ میشه درست حرف بزنی ببینم چه مرگته؟
چشمهای باریکِ قهوهای روشنشرو دوخت به نگاهِ دقیقم و نالید:
_ داداشت خیلی اذیتم میکنه نفس. یعنی از وقتی... از وقتی فهمیده چقدر...
romangram.com | @romangram_com