#نقطه_ضعف_پارت_194
_ نفس شوهرت عجب صدایی داره ماشاالله جای برادری. راستی به بابات گفت عجله دارم که عروسی کنیم.
مسواک زده و نزده بیرون پریدم و درحالیکه صورت خیس شدهامرو به وسیلهی حولهی صورتی رنگم خشک میکردم، وارفته گفتم:
_ بابا چی گفت؟
شونه بالا انداخت
_ هیچی مخالفتی نکرد.
تیوپ آبرسان اختصاصیِ دورچشمرو به دست گرفتم، پوست نازک و گودافتادهی دور چشممروو مرطوب کردم و به یاری لوازم آرایش، برای مرتب به نظر رسیدن، نهایت تلاشمرو به کار گرفتم.
ریمل به دست پرسیدم:
_ دیگه چی گفتن؟
رژ جامد کالباسیرو از میون انواع متنوعِ رژهام انتخاب کرد و مقابلم قرارش داد.
_ نیما پرسید چیکارهای.
romangram.com | @romangram_com