#نقطه_ضعف_پارت_192

گفت:

_ اصلا هر چی.. دو روز که با هم زیر یه سقف باشین عاشقت می‌شه. حالا کی عروسی می‌کنین؟

لب بهم فشردم، هر دو دست‌هام‌رو در آغوش کشیدم و به یاد آوردم نزدیکیِ بیش از حد به چشم‌هاش، میون چهار دیواریِ اتاق خواب نیمارو.

_قرار شده فکر کنم اما، متاسفانه از الان جوابم‌رو می‌دونم.

حالتی منزجر به خود گرفت و تمام اجزای چهره‌اش‌، استهزارو فریاد زد.

_ انقدر بدم می‌آد از این دخترایی که خودشون‌رو لوس می‌کنن می‌گن باید فکر کنیم. حالا بوی ترشیدگیش عالم‌رو برداشته‌ها، فکرم می‌کنه برای من.

سپس روش‌رو به حالت قهر چرخوند و حقیقتاً اون‌قدر مشغله‌ پس ذهنم وول می‌خورد که هیچ کدوم از حرف‌های شقایق کوچک‌ترین اثری نکرد و در نهایت؛ اون‌قدر زیر لب غر زد که خوابش برد و من موندم و بی خوابیِ اول صبح. من موندم و دنیایی از فکر و خیال. من موندم و جوابی که همین حالا هم می‌دونستم مثبته. من موندم و دنیایی از عشق به فردی جدید. چند ماه بود می‌شناختمش و تا این حد دل بسته شدم

منی که به عشق‌های با این تب و تاب معتقد نبودم چطور دل باختم به چشم‌های دل فریبِ یک مرد؟ تک تکِ دیدارهامون‌رو از نظر گذروندم. می‌دونستم دیر یا زود منِ ابله‌رو از حریمِ زندگیش بیرون می ندازه‌ و من می‌مونم و دنیایی از علاقه. دنیایی از وابستگی و نبودنش. دنیایی از خاطراتِ به تثبیت رسیده و دنیایی از رویا، که پس از رفتنش تبدیل به کابوس می‌شد.

برای رهایی از افکار مالیخولیایی پتورو تا روی سرم بالا کشیدم، پلک‌هام‌رو محکم روی هم فشردم و به خودم تشر زدم.

" نفس، بدونِ فکر، بخواب... بدونِ فکر، بخواب... بدونِ فکر... بدونِ فکر.... بدونِ فکر ".


romangram.com | @romangram_com