#نقطه_ضعف_پارت_188
نگاه دادم به در و دیوار و صدای روحنوازش لب زد:
_ نفس نگاه کن منو.
برای ثانیهای چشم گرفتم از در و دیوار و چشمهاش کی رسید به یک سانتیم؟ سریعاً سر فرود فرستادم و تحکم داد به صداش:
_ میگم نگاه کن.
تمام تلاشمرو به کار گرفتم و در آخر و با دنیایی از شهامتهای دخترونهام، موفق شدم که خجل نگاهش کنم.
با چشمهاش جزء به جزءِ صورتمرو بلعید و لب زد:
_ واقعاً اونجا یه چیزی کم بود.
جملهی بیان شدهاش اصلا شباهتی به ابراز علاقه نداشت اما، حالتِ نگاه و تمرکزش روی چشمهام متفاوت بود با تمام روزهایی که دیده بودمش. اشتیاق اولین خصوصیتِ بارز تیلههاش بود در اون زمان.
تنمرو بیش از پیش به دیوار فشردم و گفتم:
_ کاش همیشه همینطوری خوشحال باشی.
romangram.com | @romangram_com