#نقطه_ضعف_پارت_183

_ شوهرت واقعاً خوبه‌ها نفس. نمی‌دونستم انقدر خوش سلیقه‌ای. حتی از بهزاد هم قشنگ تره مادر.

گفته‌اش‌رو زیرلب تایید کردم و اون غرغرکنان کنار گوشم گفت:

_ خوبه خوبه. برو کنار بذار صداش کنم. دختره خجالتم نمی‌کشه تو چشمای من نگاه می‌کنه می‌گه شوهرم خوشگله.

به میزِ آذین شده با انواع مربا، نگاه انداختم و کمبودِ گردو موجب شد که مقابل کابینت بایستم و مشتی از اون‌رو داخل ظرف قرار بدم.

صدای قدم‌ها به گوشم رسید و دست‌هام برای بستنِ در ظرفِ حبوبات، تمام توانش‌رو از دست داد. این نوا، همون آهنگ قدم‌هایی بود که مسیح‌رو به مردِ رویاهام ربط می‌داد.

پلک بستم و شنیدم:

_ به به ببین چه کرده. فکر نمی‌کردم با چنین صبحانه‌ای ازم استقبال بشه.

در نهایت و بعد از گذرِ دقیقه‌ای درگیری با درِ ظرف، گردو به دست نزدیک شدم و شنیدم:

_ اگه برای بعد از صبحونه هم یه چای بذاری خیلی خوبه.

خنده‌کنان چای ساز‌رو به برق زدم و افزود:


romangram.com | @romangram_com