#نقطه_ضعف_پارت_169

_ پس صحبت باشه برای یه وقت مناسب تر.

و به خیال قطع ارتباط تلفن‌رو از گوشش فاصله داد و اما صدای شتاب‌زده‌ی نفس‌رو شنید:

_ نه نه، مناسبه، یعنی الان دقیقاً زمان مناسبیه.

تنش‌رو انداخت روی تخت دو نفره‌ای که متعلق بود به سالار و به یاد آورد چند شبی که در کنار نفس، پلک می‌بست‌رو.

لب زد: _ باشه‌.

و نفس خودِ دل‌تنگش‌رو درون قاب آینه نگاه انداخت.

_ می‌دونم از دستم خیلی ناراحتی، می‌دونم داری پیش خودت فکر می‌کنی چقدر نامردم که گذاشتم رفتم و برنگشتم اما، اما تو نمی‌دونی داره چی بهم می‌گذره.

قاب عکس دو نفره‌ای که مربوط می‌شد به سالار و نیلوفررو به دست گرفت و حسرت، تنش‌رو در آغوش کشید. هزاران هزارن جنس مونث دور و اطرافش پرسه می‌زدن و مسیح با هیچ‌کدوم اون‌ها، دونفره‌ای این چنینی‌رو نمی‌خواست.

باید ادامه می‌داد که گفت:

_ انقدر سخت که نتونی یه زنگ بزنی آره؟


romangram.com | @romangram_com