#نقطه_ضعف_پارت_166
_ من باهاش حرف زدم، راستش زنگ زد اینجا و چون نیلوفر حمام بود من جواب دادم.
هر سه نفر با دنیایی از حیرت سر چرخوندن و مسیح خیره به چهرهی ترسیدهی ساحل، انتظار کشید برای ادامهی جملهها.
_ میدونم که نباید جواب میدادم اما به خدا چند بار زنگ خورد و وقتی دیدم کد شیراز افتاده حدس زدم که نفس باشه. آخه نیلوفر بهم گفت که نفس رفته شیراز و منم میخواستم بابت لطفی که در حقم کرد ازش تشکر کنم. گفت که شرایط براش خیلی سخته. میخواد به پدرش بگه همه چیزرو اما جراتشرو نداره.
مسیح که امیدی نحیف به جونش بازگشته بود، لیوان و محتویاتشرو رها کرد، درد دستشرو عقب فرستاد و گامهای جونشدارشرو به ساحل رسوند.
کلامش آرامش بیشتریرو با خود حمل میکرد، وقتی گفت:
_ نمیتونست یه زنگ بزنه؟
ساحل انگشت در هم تاب داد و گفت:
_ جراتشرو نداره میگه مسیح حتما از دستم عصبانیه و منم نمیدونم چی بهش بگم.
مسیح اینبار، خود به طرف تلفن رفت، شمارهی منزل کیهانیهارو گرفت و اونرو به دست ساحل داد.
_ بیا زنگ بزن، دخترهی خنگ نمیدونم از چیه من میترسه.
romangram.com | @romangram_com