#نقطه_ضعف_پارت_155

شنید:

_ آره بردن.

و درست پس از پایان جمله‌اش، قطره اشک بعدی چکید و قلبش برای ساحلی که ملتمسانه فرارش‌رو درخواست کرده بود، فشرده شد.

لب زد:

_ بیچاره ساحل.

و در کمال حیرت شنید:

_ ساحل پیش نیلوفره.

ریشه‌ی اشک‌ها خشک شد و اشتیاق با بالاترین دوز به صداش تزریق شد.

_ راست می‌گی؟ مسیح راست می‌گی؟ وای مسیح چجوری ازت تشکر کنم؟ خیلی خوش‌حالم کردی خیلی.

موضوع بحث به راحتی تغییر کرد. مسیح بود و بیش از این، از رفتارش توقعی نمی‌رفت.


romangram.com | @romangram_com