#نقطه_ضعف_پارت_148
گفت:
_ نامزدتون.
نگاه گشاد کردم. خشمِ چهرهی مسیح، انقباض اعضای صورت و حتی حالت نگاهش به من، همه و همه قلبمرو به گریه انداخت.
اون لب زد:
_ نامزد؟
مرد به من اشاره کرد و پاسخ مثبتشرو به افتضاحترین حالت ممکن بیان کرد:
_ بله آقای بهزاد کیهانی. من از طرف نامزدتونم و حالا میخوام هر چه سریع تر همراه من بیاید.
و من بی توجه به بهزادی که وجودش بازهم دامنِ زندگیمرو چنگ مینداخت، حرف زدم تا فقط نگاه طوفانیِ مسیحرو آروم کنم.
_ بهزاد نامزد من نیست، اون فقط یه خواستگاره که جواب رد شنیده. اصلا تو از کجا پیدات شد؟
به وضوح دیدم که نگاهش آروم شد و چشمهای دریاییش حالا رنگِ عجیبی به خود گرفته بود، رنگی که من خیلی وقتها تو اکثر نقاشیهام برای رنگِ آسمون مورد استفاده قرار میدادمش. همونقدر روشن، همونقدر آکنده از آرامش.
romangram.com | @romangram_com