#نیش_پارت_99
فرحناز کمی تعجب کرد.
- من فکر می کردم نمی اد!
همان موقع صدای زنگ اس ام اس موبایل پیروز بلند شد. پوری حیرتزده گفت: موبایلشو نبرده!؟
و برخاست و گوشی اش را از روی کنسول برداشت، نگاهی به گوشی انداخت و رو به مادرش گفت: از طرف حنانه س!
- ببین چی نوشته؟
پوری پیام را خواند و بیش از پیش تعجب کرد.
- نوشته، مادرتون برای شام دعوتم کردن من چکار کنم؟
فرحناز دستش را چند بار روی اپن کوبید و گفت: دیدی ... دیدی گفتم ... اینا با هم قهرن!
پوری کمی اندیشید و مشکوکتر از مادرش گفت: اما مامان به نظرم اینا با هم قهر نیستن من فکر می کنم که ...
فرحناز با کنجکاوی گفت: چی؟
- من فکر میکنم این پیروز مارمولک مارو سرکار گذاشته!
فرحناز بیحوصله گفت: اِ ... پوری حرفتو رک و راست بزن ببینم چی می خوای بگی!
romangram.com | @romangram_com