#نیش_پارت_100


- من فکر می کنم اینا قهر نیستن ... اینم که هی پیروز میگه حنانه نمی خواد زیاد بیاد و بره دروغ خودشه ... . یعنی حرف خودشه!

بعد نزدیک مادرش شد و موبایل را نشانش داد و گفت: ببین نوشته “مادرتون” مگه شما نمی گین اینا همه ش با هم می رن بیرون اگه اینجوری باشه که باید خیلی خودمونی باشن و دلیلی نداره حنانه بخواد از پیروز اجازه بگیره!

فرحناز شگفتزده گفت: یعنی پیروز نمیذاره اون بیاد و بره ... اخه چرا؟!

- چون اقا نمی خواد زن بگیره ... داره مارو بازی میده مامان ... به قران همینه که می گم وگرنه چه لزومی داشت حنانه اینو بنویسه ... مثلا می نوشت مادرت منو دعوت کرده بیا دنبالم!

فرحناز کمی فکر کرد و حرفها را حلاجی کرد و بعد با ناراحتی گفت: پسره ی بی شرم ... منو میذاره سر ِ کار ... این دختر و که خودش خواسته!

پوری گفت: می خواسته بله، اما نه برای ازدواج ... اصلا یادتونه از اولش چقدر جیلیز و ویلیز می کرد که حالا ازدواج نکنیم که بیشتر با هم اشنا بشیم ...

فرحناز ادامه داد: همه ش هم می گفت، حنانه اینطور می خواد ... پدرسوخته ببین چطوری منه پیرزن رو سر کار گذاشته ...

پوری گفت: حالا من از طرفش می نویسم “اره شب بیا”

- واسه حنانه می نویسی؟

- اره ... ننویسم؟!

- چرا ... بنویس. .پیرزو خیلی بیجا می کنه رو حرف من حرف بزنه می خوام ببنم وقتی بیاد و ببینه حنانه اینجاست چکار می کنه!


romangram.com | @romangram_com