#نیش_پارت_70


و تلفن را قطع کرد.

کیوان حیرتزده حرفهایش را حلاجی کرد و بعد خیلی حق به جانب گفت: به من چه اسکل ... منو سننه ... چطور خونه خالی ِ من واسه عشق و حالت خوبه ... اصلا تو که نامزد کردی چطور یه ماه پیش له له دختر می زدی ...

و با پررویی شماره اش را گرفت و قبلا از اینکه به پیروز مجال حرف زدن بدهد داد زد: خونه خالی ِکیوون خوبه ... كار ردیف کردنش خوبه اما موقع ِ

پیروز عاجز و عصبی فریاد زد: مرتیکه اون دختر زنمه بیام پیشکشش کنم به تو!

کیوان توی خیابان خلوت و بازان زده نعره زد: تو که زن داری شكر می خوری دنبال ِ خانم می گردی ... پس چطور كثافت بازیات بامنه اقا شدنت داماد شدنت بی خبر ... وایسادم ببینم می ای یا نه مردی بیا!

و بلافاصله بعد از قطع تلفن، سوار ماشینش شد و الفرار.

پیروز بی اعتنا به رستوران که پر از مشتری بود، همه چیز را به سامان سپرد و رفت به هفت حوض مثل روز برایش روشن بود کیوان انجا نمی ماند تا او برود سر وقتش ... این مردک هوس ران فقط زرتو زورتش زیاد بود.

یک جای کار می لنگید. ندای درونش فریاد زد” می دونی کیوون قد یه زن جربزه نداره پس کجا میری؟ “

و بعد ناخوداگاه نیشش شل شد و زمزمه کرد” باریکلا گفته نامزد داره

و با صدای بلند گفت: فک کن بند و به اب می داد و بعدا کیوون دهن لق می گفت که با حنانه سروسر داشته، اونوقت چی واسم می موند؟

و بادی به غبغب انداخت و سعی کرد توی هوای بارانی و خیابانهای سیل زده اهسته تر براند.


romangram.com | @romangram_com