#نیش_پارت_232


هنگامه گفته بود” واقعا؟! ... اما من این هفته رفتم امین حضور یخچال و ماشین ظرفشویی و لباسشویی مو برداشتم، از هفته ی دیگه ام می ریم دنبال خریدن ظرف و ظروف ... بابام گفته 50 تومن واسه جهازم گذاشته کنار اما سرویس مبل و ناهار خوریم فقط 25 تومن اب می خوره “

و او ان لحظه فکر کرده بود همان بهتر که کارش با پیروز سرانجامی ندارد وگرنه او جهیزیه ای نداشت که به خانه ی شوهرش ببرد همین اول بسم ا... توی پول ِ حلقه مانده بود چه برسد به جهیزیه ...

برای همین بود که ان موقع ها زیاد از نیش زدنهای پیروز ناراحت نمیشد ... فکر می کرد بهتراست از او سرد شود تا اینکه دلبسته اش باشد اما امشب به اندازه ی همه ی ان چند ماه دلش را پیروز برده بود و خودش هم نمی فهمید چرا ... به هر حال که پدرش تیر اخر را زد و او را از خواب خرگوشی بیدار کرد.

صبح موقع امدن خیالش راحت بود که شکوفه تا لنگ ظهر خواب است و با خیال راحت چمدانش را پر کرد از لباسهایش و حالا وقت رفتن رسیده بود تا ظهر حساب کتابهایش را با محمد کرد و به نصیحتهای او مبنی بر نرفتن و ماندن گوش نکرد و دست اخر به تلخی گفت: چی می گی محمد بمونم اینجا که چی؟ ... به پیروز بگم بابام بهم جهیزیه نمیده بعد اونم میگه من انقدر عاشقتم که خودم همه چی برات می خرم بعد دوروز که از زندگیمون گذشت و عسل ِ شیرین زندگی دلشو زد شروع می کنه به سرکوفت زدن که تو یه تیکه جهیزیه نداشتی ... واسه یه توهم پوشالی اونهمه بهم نیش زد حالا بیاد یه دختر ِ بی جهیزیه بگیره هیچی نگه!

محمد با ناراحتی به او که اشکهایش روان شده بود گفت: با حاجی حرف می زنم کمکت کنه!

حنانه لبخند تلخی زد و گفت: بابای تو بیاد واسه من جهیزیه جور کنه؟ خدارو خوش می اد محمد ...ولش کن من توی زندگیم همیشه از هر چی خوب بوده و دوسش داشتم محروم شدم ... مگه درس و دانشگاهم نبود که اونجور نصفه کاره موند اینم یکیش ... اینم بخت ِ سیاه منه ... باز جای شکرش باقیه که قبلا به مامانم گفته بودم چه دردی دارم ... وگرنه اگر الان بابام می فهمید نامزدی رو به هم زدم روزگارم سیاه بود!

محمد اهسته گفت: رفتی صیغه رو فسخ کردی؟

- نه ... وقتی من برم خودبخود فسخ میشه دیگه ... فقط محمد ... ترو به ارواح خاک برادرت ... به پیروز هیچی نگی ها ... فراموشم می کنه!

محمد با کلافگی گفت: اونوقت نمی پرسه چطور حنانه این نامه رو داده بدم به اون؟!

- واسه عصری قرار داشتیم بیاد اینجا دنبالم ... وقتی اومد خیلی عادی رفتار کن ... دیگه خودت می دونی باید چی بگی دیگه ...

- الان کجا می ری؟


romangram.com | @romangram_com